گوزن ها با چشم باز می خوابند نام اثریست به قلم شهرام شهیدی.روایتیست از زندگی هامان در جنگ
و پس از آن،زندگی هایی سوخته و به باد رفته،روزهای آژیر و خون.
همیشه قلم شهرام شهیدی را ستوده ام،از آن زمان که در اعتمادملی می نوشت و پس از آن که در
سایر نشریه ها.قلمی که عمدتا راوی طنز بود و اینبار تلخی حقیقتش آتش میزند به جان...فی الحال
کتاب به نیمه رسیده،اما به خود جرات میدهم که بگویم:
خواندنش را از دست ندهید،بسیار دوستش داشتم
+
نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 23:12 توسط من
|
انگلیس اعلام کرد:مبالغی ریال از سوی فولان کشور به حساب سران جریان ان.حرافی واریز شده بود که
با تلاش سربازان گمنام ملکه کشف و ضبط و ثبت و اینا شد
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت 11:55 توسط من
|
در این روز و در این لحظه...دقیقا دو سال پیش
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم خرداد 1390ساعت 12:1 توسط من
|
زین پس به جای واژه غریب و نامانوس فرشته مرگ،بگویید فرشته آزادی
+
نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم خرداد 1390ساعت 10:27 توسط من
|
مرد باهاس خوش صدا باشه...جوری که واسه حاملگی لحظه ها٬ طنین صداش کافی باشه
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 13:47 توسط من
|
دادن آدرس وبلاگ به یک دوست جدید منو برگردوند به اینجا...بین پیام های خصوصی و غیرخصوصی
دیدم هنوز هستند کسایی که دلشون واسم تنگ می شه...مرسی همه دوستان مجازی
گاهی وقتا دوست های مجازی٬ واقعی ترند
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1390ساعت 13:43 توسط من
|
یه موقعی هم خاطراتمونو واسه بچه هامون می گیم:آره پسرم ما واسه آزادی،چه لایک ها که نکردیم
+
نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 14:15 توسط من
|
شروع یک دوستی خیابانی سه فاز دارد:
فاز اول،نازکی بیش اندازه پشت چشم خانم
فاز دوم،جووووووون گفتن کش دار و متوالی آقا
فاز سوم،لبخند ملیح(نیش تا بناگوش باز) دو طرف
+
نوشته شده در جمعه بیست و نهم بهمن 1389ساعت 20:32 توسط من
|
یه مدتی توهم زنگ موبایل داشتم،از اون موقع گوشیمو گذاشتم رو ویبره...حالا توهم ویبره گرفتم
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم بهمن 1389ساعت 20:25 توسط من
|
بر اساس نظر سازندگان تبلیغ وزین و شکیل Good Life ٬دخترها شما را از روی نوع ک.ا.ن.د.و.م.تان
انتخاب می کنند
+
نوشته شده در جمعه دهم دی 1389ساعت 16:8 توسط من
|